http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.persiancartoon.com/site_files/hadi-heidari-90-mirhossein-.jpg&imgrefurl=http://www.persiancartoon.com/news.php%3Fnews_uid%3D3290&usg=__sT6m1Hqlov5Emq1ulvaRUQ9-3Tk=&h=752&w=482&sz=78&hl=en&start=8&tbnid=9HNC2vB-urX9YM:&tbnh=141&tbnw=90&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D9%2586%25D8%25A7%25D8%25B8%25D8%25B1%25D9%2587%2B%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25B3%25D9%2588%25DB%258C%26gbv%3D2%26hl%3Den
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:43  توسط حمید
|
دوستان عزیزم سلام.
بعد از اعلان رسمی فرمانده نیروی هوایی ارتش در مورد پرواز جنگنده های استیلث(رادار گریز) ایرانی و تعجب تمامی علاقه مندان به توان دفاعی کشور و ایجاد بحث های زیاد بین این عزیزان با سکوت بسیار عجیب رسانه های خبری دنیا مواجه شدیم خصوصاً رسانه های آمریکایی و اسرائیلی. اگر به نوع خبر دقّت شود این خبر بسیار مهم است زیرا منبع این خبر فرمانده نیروی هوایی ارتش بود در ضمن نوع گویش خبر هم فرق می کرد این که یک مقام عالی رتبه لشگری این خبر را اعلان کند که در آینده نزدیک این هواپیما پرواز خواهد کرد یعنی تمامی مراحل آزمایشگاهی و تست های خود را پشت سر گذاشته است.
اما چرا دنیا سکوت کرد؟؟؟؟
به نظر میرسد که دنیا این خبر را یا باور نکرده یا جرأت پخش این خبر را نداشته اند و یا این را یک بلوف می دانند. به هر صورت این موضوع بسیار پر اهمیت بود. بعد از اعلام چند سال پیش ایران در ساخت مواد جاذب برای پنهان سازی هواپیماها که حتی از نوع آمریکایی آم بهتر است و همچنین ساخت هواپیمای شفق ما انتظار این خبر را می کشیدیم اما چیزی که برای آنها نگران کننده و دلهره آور است این است که هیچ کشوری آخرین دست آوردهای نظامی خود را رو نمی کند.و اعلان این خبر از سوی یک مقام عالی رتبه؛ یعنی اینکه ایران بسیار فراتر از تصورات آنها پیشرفت های نظامی داشته است.
حتی پیشرفتهایی که ایران داشته و آمریکا هنوز به آنها دسترسی نداشته است مثل موشک حوت با سرعت 100 متر بر ثانیه. پس حق دارند که بترسند. این اعلام خبر باعث یک موضوع دیگر هم شد و آن عقب نشینی آمریکا از مواضع قبلی هسته ای در مورد ایران شد و آن 1) برداشتن پیش شرط علیه ایران 2) اعلان حضور یک مذاکره کننده آمریکایی در مذاکرات با جلیلی با 1+5. اگر بگوییم که آمریکایی ها ترسیده اند دروغ نگفته ایم. کشورها و شبکه های خبری دنیا که با آن هجمه عظیم اطلاعاتی و رسانه ای ایران را تهدید به جنگ می کردند، با شلیک 9 موشک ـ که آنها سعی در بیان 4 موشک را داشتند ـ همگی جازدند با شنیدن این خبر دچار شُک شدند و هیچ یک از رسانه ها این خبر را منعکس نکردند.
به امید پرواز این هواپیماها بر فراز میهن عزیزمان و ایجاد قابلیت های بیشتر برای رسیدن به ساخت بهترین جنگنده و تسلیحات نظامی دنیا برای پاسداری از کیان ایران زمین.

_________________
ز شير شتر خوردن وسوسمار عرب را بدانجا رسيدست کار
که تاج کـــيــانــــي کنـــد آرزو تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 15:54  توسط حمید
|
از لره می پرسن آرزوت چیه؟ میگه: دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم!!!
--------------
در وفا هيچ کس استاد نيست اما در بي وفايي همه استادن، چطوري استاد؟
-----------
هموطنان عزيز توجه کنند هرشبي که فرداش تعطيل بود شب جمعه نيست...... ستاد اصلاح الگوي مصرف
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:59  توسط حمید
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:57  توسط حمید
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:54  توسط حمید
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:49  توسط حمید
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:40  توسط حمید
|
دکتر محمد فاضلی مدرس جامعهشناسی و انسانشناسی در دانشگاه مازندران در
یادداشتی چنین نوشته است:
یکی از آرزوهای من این است که درباره دوران دانشجویی خودم بنویسم. بالاخص درباره دوره دکتری و خاصه آنکه این چند ماه بعد از دفاعیه چنان اتفاقاتی رخ داده است که تصور میکنم اگر همه دکتریها با چنین وضعی روبهرو میشوند، پس قطعا نوشتن و تحقیق درباره زیست دانشجویی و وقایع بعد از آن میتواند بخشی از پاسخهای ممکن به پرسش از چرایی ناکارآمدی اهل علم و تولید اندک علمی در ایران را در بر داشته باشد. به هر حال، تصور میکنم باید درباره زندگی دانشجویی، تحقیق کیفی و عمیق انجام داد و پرسش درباره وضعیت امروز دانشگاههای ما را تا اندازهای از طریق تحقیق درباره احوالات زندگی دانشجویی دنبال کرد.
از اولین روزی که به عنوان دانشجو و مدرس وارد دانشگاه شدم، با این احساس آزاردهنده روبهرو بودهام که دانشگاه ما «بوی مرگ» میدهد، یا به قول مرحوم جلال آل احمد، «بوی الرحمن» از آن برمیآید. بخش عمدهای از جماعت استاد و دانشجو به تنها کاری که نمیپردازند، علمورزی و اهل دانش بودن است. این واقعیت، اگرچه بسیار تلخ است، لیکن باید بیشتر انگیزهای برای اندیشیدن باشد. با همین انگیزه، در دو ترم گذشته گاه و بیگاه از دانشجویان درباره شرایط دانشگاه چیزهایی پرسیدهام تا شاید راههایی به سوی درک چرایی این وضعیت پیدا کنم. روزهای اخیر مصادف با هفته خوابگاههای دانشجویی نیز بود. یکی از دانشجویان از من خواست تا درباره فرهنگ خوابگاه سخنرانی کنم. از آنجا که قصد کردهام دیگر جامعهشناسی نباشم که قادر است درباره هر چیزی – حتی هویج – هم یک ساعت سخنرانی کند (واژه سخنرانی غالبا نام آبرومندانهتری برای گفتن کلیات بدیهی ولی در عین حال مشروعیت یافته به پشتوانه اعتبار سخنگو، یا قدرت اوست) و درباره آنچه پژوهش نکردهام، سخن نگویم؛ از زیر بار آن شانه خالی کردم. لیک، این دعوت مرا واداشت تا از دانشجویان بخواهم تا در تحقیقی مشارکتی درباره خوابگاهها، با هم همکاری کنیم. شاید بخشی از چرایی وضع موجود دانشگاهها را درک کنیم.
دانشجویان معمولا با انرژی بسیار و بعد از گذراندن سد کنکور و با توقعاتی بسیار وارد دانشگاه میشوند. این گروه – به جز معدودی – خیلی زود وارد دنیایی میشوند که در آن دیگر جدیت در خواندن و تفکر معنایی ندارد. یک فرضیه میتواند این باشد که زندگی دانشجویی – که میتوان آنرا به چند فضای مشخص از قبیل خوابگاه و همه مختصات ساختاری، فرهنگی، روانی و ...؛ کلاسها؛ اساتید؛ رابطه زندگی دانشجویی و خانواده؛ زیستن در غربت؛ گروههای دانشجویی؛ دوستان و ... تقسیمبندی کرد، نقشی اساسی در پدید آوردن این وضعیت دارد. بخش مهم تحقیقی درباره زیست دانشجویی و همه فضاهای خاص آن، به بررسی فرایندها و کارکرد عناصر مختلف موجود در هر کدام از این فضاها که سبب میشوند دانشجویان از موجوداتی فعال به عناصری منفعل تبدیل شوند، معطوف خواهد بود. به عبارتی باید نشان داد که چگونه هر یک از ویژگیهای خوابگاه، کلاسها، فضای معماری دانشگاه، کتابخانه و ... سبب شکل دادن به دانشجویان و رفتارهای ایشان میشود.
برای رسیدن به چنین شناختی باید دانشجویان عمیقا به خود، احساسات، و واکنشهای روحی و رفتاری خود به شرایطی که در آن پا گذاشتهاند فکر کنند. به گذشته خود – روزهایی که مدرسه و عناصر آن به برداشتها و شناختهای ایشان از دانش شکل میداد – فکر کنند و همین تفکرات را درباره روزهای دانشگاه نیز تکرار کنند. به عبارتی دانشجویان باید درباره همه آن چیزهایی که بر مسیر زندگی آنها تأثیر گذاشتهاند و سبب شدهاند تا همان چیزی باشند که امروز هستند، فکر کنند. اگر مثل بوردیو - جامعهشناس فرانسوی – فکر کنیم و رفتارهای امروز را بخشی از الزامات منش فرد بدانیم و همچون او فکر کنیم که منش شکل گرفته در تاریخ زندگی فرد است، باید برای تبیین وضع فعلی به گذشته فردی دانشجویان مراجعه کنیم.
با این اوصاف، از دانشجویان یکی از کلاسها خواستم تا به زندگی خود از مدرسه تاکنون فکر کنند و به این بیندیشند که چه چیزهایی به تصورات ایشان درباره دانش، رابطه زندگی و دانش و علم، دانشمند بودن، ارزش دانش و دانشجو بودن شکل دادهاند. خواستم تا به زندگی در خوابگاه، رابطه با دوستان، برخوردها و فعالیت اساتید و ... فکر کنند و درباره همه آنها بنویسند. حال نیز از همه دانشجویان میخواهم تا درباره آنچه گفتم بیندیشند و بنویسند، به جزئیات، خاطرات، مثالها و واقعیتهایی که دیدهاند فکر کنند و سعی نمایند درباره نقش همه آنها در زندگی دانشجویی خود تحلیل ارائه دهند.
دکتر محمد فاضلی مدرس جامعهشناسی و انسانشناسی در دانشگاه مازندران در
یادداشتی چنین نوشته است:
یکی از آرزوهای من این است که درباره دوران دانشجویی خودم بنویسم. بالاخص درباره دوره دکتری و خاصه آنکه این چند ماه بعد از دفاعیه چنان اتفاقاتی رخ داده است که تصور میکنم اگر همه دکتریها با چنین وضعی روبهرو میشوند، پس قطعا نوشتن و تحقیق درباره زیست دانشجویی و وقایع بعد از آن میتواند بخشی از پاسخهای ممکن به پرسش از چرایی ناکارآمدی اهل علم و تولید اندک علمی در ایران را در بر داشته باشد. به هر حال، تصور میکنم باید درباره زندگی دانشجویی، تحقیق کیفی و عمیق انجام داد و پرسش درباره وضعیت امروز دانشگاههای ما را تا اندازهای از طریق تحقیق درباره احوالات زندگی دانشجویی دنبال کرد.
از اولین روزی که به عنوان دانشجو و مدرس وارد دانشگاه شدم، با این احساس آزاردهنده روبهرو بودهام که دانشگاه ما «بوی مرگ» میدهد، یا به قول مرحوم جلال آل احمد، «بوی الرحمن» از آن برمیآید. بخش عمدهای از جماعت استاد و دانشجو به تنها کاری که نمیپردازند، علمورزی و اهل دانش بودن است. این واقعیت، اگرچه بسیار تلخ است، لیکن باید بیشتر انگیزهای برای اندیشیدن باشد. با همین انگیزه، در دو ترم گذشته گاه و بیگاه از دانشجویان درباره شرایط دانشگاه چیزهایی پرسیدهام تا شاید راههایی به سوی درک چرایی این وضعیت پیدا کنم. روزهای اخیر مصادف با هفته خوابگاههای دانشجویی نیز بود. یکی از دانشجویان از من خواست تا درباره فرهنگ خوابگاه سخنرانی کنم. از آنجا که قصد کردهام دیگر جامعهشناسی نباشم که قادر است درباره هر چیزی – حتی هویج – هم یک ساعت سخنرانی کند (واژه سخنرانی غالبا نام آبرومندانهتری برای گفتن کلیات بدیهی ولی در عین حال مشروعیت یافته به پشتوانه اعتبار سخنگو، یا قدرت اوست) و درباره آنچه پژوهش نکردهام، سخن نگویم؛ از زیر بار آن شانه خالی کردم. لیک، این دعوت مرا واداشت تا از دانشجویان بخواهم تا در تحقیقی مشارکتی درباره خوابگاهها، با هم همکاری کنیم. شاید بخشی از چرایی وضع موجود دانشگاهها را درک کنیم.
دانشجویان معمولا با انرژی بسیار و بعد از گذراندن سد کنکور و با توقعاتی بسیار وارد دانشگاه میشوند. این گروه – به جز معدودی – خیلی زود وارد دنیایی میشوند که در آن دیگر جدیت در خواندن و تفکر معنایی ندارد. یک فرضیه میتواند این باشد که زندگی دانشجویی – که میتوان آنرا به چند فضای مشخص از قبیل خوابگاه و همه مختصات ساختاری، فرهنگی، روانی و ...؛ کلاسها؛ اساتید؛ رابطه زندگی دانشجویی و خانواده؛ زیستن در غربت؛ گروههای دانشجویی؛ دوستان و ... تقسیمبندی کرد، نقشی اساسی در پدید آوردن این وضعیت دارد. بخش مهم تحقیقی درباره زیست دانشجویی و همه فضاهای خاص آن، به بررسی فرایندها و کارکرد عناصر مختلف موجود در هر کدام از این فضاها که سبب میشوند دانشجویان از موجوداتی فعال به عناصری منفعل تبدیل شوند، معطوف خواهد بود. به عبارتی باید نشان داد که چگونه هر یک از ویژگیهای خوابگاه، کلاسها، فضای معماری دانشگاه، کتابخانه و ... سبب شکل دادن به دانشجویان و رفتارهای ایشان میشود.
برای رسیدن به چنین شناختی باید دانشجویان عمیقا به خود، احساسات، و واکنشهای روحی و رفتاری خود به شرایطی که در آن پا گذاشتهاند فکر کنند. به گذشته خود – روزهایی که مدرسه و عناصر آن به برداشتها و شناختهای ایشان از دانش شکل میداد – فکر کنند و همین تفکرات را درباره روزهای دانشگاه نیز تکرار کنند. به عبارتی دانشجویان باید درباره همه آن چیزهایی که بر مسیر زندگی آنها تأثیر گذاشتهاند و سبب شدهاند تا همان چیزی باشند که امروز هستند، فکر کنند. اگر مثل بوردیو - جامعهشناس فرانسوی – فکر کنیم و رفتارهای امروز را بخشی از الزامات منش فرد بدانیم و همچون او فکر کنیم که منش شکل گرفته در تاریخ زندگی فرد است، باید برای تبیین وضع فعلی به گذشته فردی دانشجویان مراجعه کنیم.
با این اوصاف، از دانشجویان یکی از کلاسها خواستم تا به زندگی خود از مدرسه تاکنون فکر کنند و به این بیندیشند که چه چیزهایی به تصورات ایشان درباره دانش، رابطه زندگی و دانش و علم، دانشمند بودن، ارزش دانش و دانشجو بودن شکل دادهاند. خواستم تا به زندگی در خوابگاه، رابطه با دوستان، برخوردها و فعالیت اساتید و ... فکر کنند و درباره همه آنها بنویسند. حال نیز از همه دانشجویان میخواهم تا درباره آنچه گفتم بیندیشند و بنویسند، به جزئیات، خاطرات، مثالها و واقعیتهایی که دیدهاند فکر کنند و سعی نمایند دکتر محمد فاضلی مدرس جامعهشناسی و انسانشناسی در دانشگاه مازندران در
یادداشتی چنین نوشته است:
یکی از آرزوهای من این است که درباره دوران دانشجویی خودم بنویسم. بالاخص درباره دوره دکتری و خاصه آنکه این چند ماه بعد از دفاعیه چنان اتفاقاتی رخ داده است که تصور میکنم اگر همه دکتریها با چنین وضعی روبهرو میشوند، پس قطعا نوشتن و تحقیق درباره زیست دانشجویی و وقایع بعد از آن میتواند بخشی از پاسخهای ممکن به پرسش از چرایی ناکارآمدی اهل علم و تولید اندک علمی در ایران را در بر داشته باشد. به هر حال، تصور میکنم باید درباره زندگی دانشجویی، تحقیق کیفی و عمیق انجام داد و پرسش درباره وضعیت امروز دانشگاههای ما را تا اندازهای از طریق تحقیق درباره احوالات زندگی دانشجویی دنبال کرد.
از اولین روزی که به عنوان دانشجو و مدرس وارد دانشگاه شدم، با این احساس آزاردهنده روبهرو بودهام که دانشگاه ما «بوی مرگ» میدهد، یا به قول مرحوم جلال آل احمد، «بوی الرحمن» از آن برمیآید. بخش عمدهای از جماعت استاد و دانشجو به تنها کاری که نمیپردازند، علمورزی و اهل دانش بودن است. این واقعیت، اگرچه بسیار تلخ است، لیکن باید بیشتر انگیزهای برای اندیشیدن باشد. با همین انگیزه، در دو ترم گذشته گاه و بیگاه از دانشجویان درباره شرایط دانشگاه چیزهایی پرسیدهام تا شاید راههایی به سوی درک چرایی این وضعیت پیدا کنم. روزهای اخیر مصادف با هفته خوابگاههای دانشجویی نیز بود. یکی از دانشجویان از من خواست تا درباره فرهنگ خوابگاه سخنرانی کنم. از آنجا که قصد کردهام دیگر جامعهشناسی نباشم که قادر است درباره هر چیزی – حتی هویج – هم یک ساعت سخنرانی کند (واژه سخنرانی غالبا نام آبرومندانهتری برای گفتن کلیات بدیهی ولی در عین حال مشروعیت یافته به پشتوانه اعتبار سخنگو، یا قدرت اوست) و درباره آنچه پژوهش نکردهام، سخن نگویم؛ از زیر بار آن شانه خالی کردم. لیک، این دعوت مرا واداشت تا از دانشجویان بخواهم تا در تحقیقی مشارکتی درباره خوابگاهها، با هم همکاری کنیم. شاید بخشی از چرایی وضع موجود دانشگاهها را درک کنیم.
دانشجویان معمولا با انرژی بسیار و بعد از گذراندن سد کنکور و با توقعاتی بسیار وارد دانشگاه میشوند. این گروه – به جز معدودی – خیلی زود وارد دنیایی میشوند که در آن دیگر جدیت در خواندن و تفکر معنایی ندارد. یک فرضیه میتواند این باشد که زندگی دانشجویی – که میتوان آنرا به چند فضای مشخص از قبیل خوابگاه و همه مختصات ساختاری، فرهنگی، روانی و ...؛ کلاسها؛ اساتید؛ رابطه زندگی دانشجویی و خانواده؛ زیستن در غربت؛ گروههای دانشجویی؛ دوستان و ... تقسیمبندی کرد، نقشی اساسی در پدید آوردن این وضعیت دارد. بخش مهم تحقیقی درباره زیست دانشجویی و همه فضاهای خاص آن، به بررسی فرایندها و کارکرد عناصر مختلف موجود در هر کدام از این فضاها که سبب میشوند دانشجویان از موجوداتی فعال به عناصری منفعل تبدیل شوند، معطوف خواهد بود. به عبارتی باید نشان داد که چگونه هر یک از ویژگیهای خوابگاه، کلاسها، فضای معماری دانشگاه، کتابخانه و ... سبب شکل دادن به دانشجویان و رفتارهای ایشان میشود.
برای رسیدن به چنین شناختی باید دانشجویان عمیقا به خود، احساسات، و واکنشهای روحی و رفتاری خود به شرایطی که در آن پا گذاشتهاند فکر کنند. به گذشته خود – روزهایی که مدرسه و عناصر آن به برداشتها و شناختهای ایشان از دانش شکل میداد – فکر کنند و همین تفکرات را درباره روزهای دانشگاه نیز تکرار کنند. به عبارتی دانشجویان باید درباره همه آن چیزهایی که بر مسیر زندگی آنها تأثیر گذاشتهاند و سبب شدهاند تا همان چیزی باشند که امروز هستند، فکر کنند. اگر مثل بوردیو - جامعهشناس فرانسوی – فکر کنیم و رفتارهای امروز را بخشی از الزامات منش فرد بدانیم و همچون او فکر کنیم که منش شکل گرفته در تاریخ زندگی فرد است، باید برای تبیین وضع فعلی به گذشته فردی دانشجویان مراجعه کنیم.
با این اوصاف، از دانشجویان یکی از کلاسها خواستم تا به زندگی خود از مدرسه تاکنون فکر کنند و به این بیندیشند که چه چیزهایی به تصورات ایشان درباره دانش، رابطه زندگی و دانش و علم، دانشمند بودن، ارزش دانش و دانشجو بودن شکل دادهاند. خواستم تا به زندگی در خوابگاه، رابطه با دوستان، برخوردها و فعالیت اساتید و ... فکر کنند و درباره همه آنها بنویسند. حال نیز از همه دانشجویان میخواهم تا درباره آنچه گفتم بیندیشند و بنویسند، به جزئیات، خاطرات، مثالها و واقعیتهایی که دیدهاند فکر کنند و سعی نمایند درباره نقش همه آنها در زندگی دانشجویی خود تحلیل ارائه دهند.
دانشجویان دادههای اولیه چنین تحقیقی خواهد بود. بهترین نوشتهها را نیز به شرط تمایل نویسنده در همین وبلاگ منتشر میکنم. از این به بعد منتظر نوشتههای دقیق دانشجویان درباره زندگی دانشجوییشان خواهم بود. امیدوارم روزی بتوانم نگاه انسانشناختی و جامعهشناختی عمیقی به زندگی دانشجویی و اثرات آن بر حیات دانشگاه و جامعه ما ارائه کنم. در دنیای عقلمحوری که دانشگاه یکی از کانونهای مهم آن است، رسیدن به تحلیل از دانشگاه و حیات همهجانبه آن، ضرورتی است که نپرداختن به آن تاوان بسیاری برای جامعه خواهد داشت. بیایید با هم به این ضرورت بیندیشیم و اقدام کنیم درباره نقش همه آنها در زندگی دانشجویی خود تحلیل ارائه دهند.
اما این نوشتهها و تحلیلها به چه کار میآیند. شخصا تصور میکنم بسیار ارزشمند است که به عنوان پروژه تحقیقاتی شخصی و البته مهم، برای تحلیل این نوشتهها وقت بگذارم. از همینرو بسیار خوشحال میشوم دریافت کننده انبوه متنهای دانشجویان درباره واقعیتهای زندگی دانشجویی باشم. من از همه دانشجویان میخواهم تا همه با هم در تحقیقی جمعی درباره زندگی دانشجویی همکاری کنیم. نوشتههای دانشجویان دادههای اولیه چنین تحقیقی خواهد بود. بهترین نوشتهها را نیز به شرط تمایل نویسنده در همین وبلاگ منتشر میکنم. از این به بعد منتظر نوشتههای دقیق دانشجویان درباره زندگی دانشجوییشان خواهم بود. امیدوارم روزی بتوانم نگاه انسانشناختی و جامعهشناختی عمیقی به زندگی دانشجویی و اثرات آن بر حیات دانشگاه و جامعه ما ارائه کنم. در دنیای عقلمحوری که دانشگاه یکی از کانونهای مهم آن است، رسیدن به تحلیل از دانشگاه و حیات همهجانبه آن، ضرورتی است که نپرداختن به آن تاوان بسیاری برای جامعه خواهد داشت. بیایید با هم به این ضرورت بیندیشیم و اقدام کنیم
اما این نوشتهها و تحلیلها به چه کار میآیند. شخصا تصور میکنم بسیار ارزشمند است که به عنوان پروژه تحقیقاتی شخصی و البته مهم، برای تحلیل این نوشتهها وقت بگذارم. از همینرو بسیار خوشحال میشوم دریافت کننده انبوه متنهای دانشجویان درباره واقعیتهای زندگی دانشجویی باشم. من از همه دانشجویان میخواهم تا همه با هم در تحقیقی جمعی درباره زندگی دانشجویی همکاری کنیم. نوشتههای دانشجویان دادههای اولیه چنین تحقیقی خواهد بود. بهترین نوشتهها را نیز به شرط تمایل نویسنده در همین وبلاگ منتشر میکنم. از این به بعد منتظر نوشتههای دقیق دانشجویان درباره زندگی دانشجوییشان خواهم بود. امیدوارم روزی بتوانم نگاه انسانشناختی و جامعهشناختی عمیقی به زندگی دانشجویی و اثرات آن بر حیات دانشگاه و جامعه ما ارائه کنم. در دنیای عقلمحوری که دانشگاه یکی از کانونهای مهم آن است، رسیدن به تحلیل از دانشگاه و حیات همهجانبه آن، ضرورتی است که نپرداختن به آن تاوان بسیاری برای جامعه خواهد داشت. بیایید با هم به این ضرورت بیندیشیم و اقدام کنیم
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:28  توسط حمید
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:34  توسط حمید
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:21  توسط حمید
|